تبلیغات
ترس و وحشت - میز متحرک (داستان)
یکشنبه 24 آبان 1388

میز متحرک (داستان)

   نوشته شده توسط: ashkan amin    

 می‌خواهم داستانی واقعی را تعریف كنم. داستانی كه چند سال پیش برای خواهرم اتفاق افتاد. باید بگویم تخته وی‌یا آن‌قدر قدرت دارد كه حتی می‌تواند مبلمان خانه را حركت دهد. خواهرم تعریف می‌كرد كه یك شب او و دو زن دیگر در خانه یكی از آنها جمع بودند و می‌خواستند سرشان را با بازی با یك تخته وی‌یا گرم كنند. آن دو زن، مادر و دختر بودند و زن جوان‌تر خود دو فرزند كوچك داشت كه در اتاق خواب خوابیده بودند و در واقع زن مسن‌تر مادربزرگ آن بچه‌ها بود. آنها می‌گفتند، می‌خندیدند و از بازی با تخته احضار ارواح لذت می‌بردند و در كل همه چیز را به شوخی گرفته بودند. ولی ناگهان خواهرم احساس كرد (چیزی) با آنها ارتباط برقرار كرده است. زن جوان‌تر به شوخی گفت: اگر واقعا یك روح در این خانه است باید یك جوری خودش را به ما نشان دهد آن هم به طور فیزیكی.
     ابتدا هیچ اتفاقی نیفتاد. زن‌ها به یكدیگر نگاه كردند و آماده شدند دوباره همه چیز را به مسخره بگیرند كه ناگهان صدای سنگینی به گوششان رسید. انگار كسی چیزی را روی زمین می‌كشید و حركت می‌داد. صدایی آرام و مداوم كه از اتاق كناری می‌آمد ولی در بسته بود و چیزی دیده نمی‌شد. زن‌ها به روی صندلی میخكوب شده بودند و فقط گوش می‌دادند. ناگاه چشم‌های وحشت‌زده‌شان به در اتاق خیره ماند. در خود به خود باز شد و میز سنگین چوب بلوط كه در اتاق مجاور قرار داشت، به خودی خود روی زمین كشیده و آرام آرام وارد اتاق آنها می‌‌شد. كم‌كم سر و صداها بلندتر شدند و حركت میز به پرتاب بدل شد. میز تكان‌های شدیدی می‌خورد و صداهای وحشتناكی به گوش می‌رسید. مادربزرگ جیغ كشید و با وحشت به سوی اتاق خواب بچه‌ها دوید چون مطمئن شده بود كه روح عصیانگر در خانه است و ممكن است به بچه‌ها آسیب برساند ولی با صدای جیغ او حركت میز متوقف شد و همه چیز به حالت طبیعی برگشت. اما این خاطره هیچ وقت از ذهن آن سه زن پاك نشد. آنها شنیده بودند كه ممكن است یك روح خبیث به سراغشان بیاید ولی آن را باور نكرده بودند. با این اتفاق زن صاحبخانه تخته وی‌یا را سر به نیست كرد و آن میز چوب بلوط را نیز دور انداخت.


How do you get a growth spurt?
دوشنبه 27 شهریور 1396 05:29 ق.ظ
Hiya very nice site!! Guy .. Beautiful .. Wonderful ..
I'll bookmark your website and take the feeds additionally?
I'm happy to find a lot of useful information right here within the submit,
we need work out extra techniques in this regard, thank you for sharing.

. . . . .
http://eilenetolhurst.hatenablog.com/archive/2016/02/29
یکشنبه 15 مرداد 1396 10:18 ق.ظ
Its like you learn my thoughts! You appear to know so much about this, like you wrote the ebook in it or something.
I think that you could do with some percent to pressure the message home a bit, but instead of
that, this is wonderful blog. An excellent read. I'll certainly be back.
BHW
چهارشنبه 30 فروردین 1396 04:22 ق.ظ
Howdy, i read your blog occasionally and i own a similar one
and i was just curious if you get a lot of spam responses?
If so how do you protect against it, any plugin or anything you can advise?
I get so much lately it's driving me crazy so any help is very much appreciated.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر